کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

بین که "عشق" چه مهمان بی ملاحظه ای ست

رسد به پای خود و رفتنش به دست خداست

 

************************

 

 

همه عمر را عاشق بوده ام، تو خود این را بهتر می دانی. اما هرگز عشقی چنین پرشور نداشته ام.

عشقی که تنها هنر من، هنر کلام، در برابر آن بی رنگ می شود و لنگ می اندازد. گر چه با وجود این بهترین شعرهایم نام تو را دارند.

چه پیش آمده است؟ آیا در این هنر ورزیده شده ام تا بتوانم آخرین شاهکار خود را هم به پای تو بریزم؟

نمی دانم. هر چه هست این است که خیالت لحظه ای آرامم نمی گذارد.

مثل درختی که به سوی آفتاب قد می کشد، همه وجودم دستی شده است و همه دستم خواهشی. خواهش تو. تو را خواستن و تو را طلب کردن: الهام آخرین، کلام آخرین و شادی آخرین.

 

ساعت یک و ربع بعد از نیمه شب است.

سخت خسته ام. فردا صبح ساعت شش راه می افتم به طرف تربت. همه امیدم این است که بتوانم با تلفن با تو تماس بگیرم و صدای امید دهنده ی گرمت را بشنوم. 

اگر نتوانستم نامه ای کامل برایت بنویسم که همه ی حرف هایم در آن باشد مرا ببخش. واقعا خستگی اجازه بیدارخوانی بیش از این را نمی دهد. 

خوشحالم که می دانی دوستت دارم و به عشق تو افتخار می کنم.

شعر تازه ای نوشته ام توی راه، که با نامه ی بعدی برایت پست می کنم.

تا چند روز دیگر برای یک روز می آیم پیشت. امیدوارم تا آن وقت حتما و حتما پیش دکتر رفته باشی. یادت باشد که من جز تو کسی را ندارم. و سلامتی تو سلامتی خود من است.

با هزار بوسه برای تو

از موی سر تا ناخن پایت

__احمد__

 

پی نوشت:

سالروز تولد شاعر گرانقدر احمد شاملو گرامی باد.

[سه‌شنبه ۱۳٩۱/٩/٢۱] [۸:٤٥ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak