کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

    یاران به بسم الله گفتن رد شدند از رود

                من ختم قرآن کردم و مغلوب گردابم

                  ***************************************

 

بنویسید دلش خواست که شیدا باشد

تلخ اگر بود به شیرینی لیلا باشد

 

بنویسید زمان با دل او یار نبود

که اگر بود دلش خواست زلیخا باشد

 

بنویسید نمک گیر شد او با یادت

ودلش خواست که در یاد تو پیدا باشد

 

بنویسید که تقدیر امان نامه نداد

که سرش تا به قیامت به تو بالا باشد

 

بنویسید کسی حال دلش درک نکرد

که دلش خواست به غم های تو تنها باشد

 

بنویسید خدا مونس غم هایش بود

چه کسی مونس غم های تو حالا باشد؟

 

بنویسید که از مسجد و از معبد و از صومعه رفت

و دلش خواست که تنها به تو،تنها به تو لیلا باشد

 

الغرض قصه همین بود و نوشتید ولی

تا ابد چشم دلم خیس و چو دریا باشد

 

نامه را زرورقی سرخ بپوشانیدش

کان همه عشق در این نامه هویدا باشد

 

(عسل بانو)

 

پی نوشت:

این غزل رو قبل از اینکه شروع کنم به گفتن شعرهای نو سرودم.

وصف حال منه همیشه.

 

[دوشنبه ۱۳٩۱/۱٠/٢٥] [٧:٤٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak