کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

از انتظار دیدنت هوا چه پیر می شود

برای رفتنت زمان چه زود دیر می شود

 

نگفته ای چه کرده ای تو با صفای آسمان

کز اشک شوق بودنت کویر سیر می شود

 

چه سنگ ها که خورده ام به تند باد زندگی

به اعتبار شانه ات دلم چه شیر می شود

 

برای باغ گفته ام، به باد هم سپرده ام

اگر مرا صدا کنی جهان منیر می شود

 

سهیل بود مهر تو روانه شد به آسمان

تو را به سایه ات قسم سهیل تیر می شود؟

 

 

پی نوشت:

چقدر با این غزلم حالم خوبه، این غزل حال و هوای پدر داره.

پدر همه چیزه دختره، تا هست، هستم. نباشه نیستم.

درسته که( مادر دستم بگرفت و پا به پا برد)ولی هر بار که خوردم زمین دستم رو به شانه های پدر گرفتم و بلند شدم. به اعتبار شانه اش دلم چه شیر می شود.

پدر پشت و پناه دختره، هر جوری که باشه، هر جا که باشه.

بخوای نخوای پدرمی    بخوای نخوای دخترتم

دوست دارم    عاشقم

من دست همه پدر ها رو می بوسم.

این غزل تقدیم شد به همه پدر های زمین.

((عسل بانو))

 

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/٧/۱۳] [٧:٥٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak