کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

بس که خوردم غم تو روزه ی من باطل شد

نرخ کفاره ی این خوردن عمدی چند است؟

 

**************************************

دل عاشق به پیغامی بسازد

خمار الوده با جامی بسازد

مرا کیفیت چشم تو کافی ست

ریاضت کش به بادامی بسازد

ندارم ظرف می دل را بگوئید

سفالی بشکند جامی بسازد

قناعت بیش از این نبود که عمری

به جامی دردی آشامی بسازد

چو من مرغی نکرده صید ایام

مگر کز زلف او دامی بسازد

دعا گو قحط شو طالب حریف است

که ایامی به دشنامی بسازد

 

پی نوشت:

عزیزم دوستت دارم ولی با ترس و پنهانی

که پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ویرانی

تحمل کردن این راز از من زن نمی سازد

که روزی خسته خواهد شد دل از اندوه طوفانی

(سها حیدری)

[سه‌شنبه ۱۳٩۳/٤/٢٤] [٩:۱٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak