کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

امشب از فرق علی کعبه پلی زد به بهشت

چه مراعات النظیریست

علی........

       کعبه ..........

                 بهشت ................

 

 

*************************************************

باز امشب منادی کوفه، از امامی غریب می خواند

گوشه ی خانه دختری تنها، دارد اَمن یجیب می خواند

مثل اینکه دوباره مثل قدیم،چشمِ اَز خون دل، تری دارد

 این پرستار نازنین گویا،باز بیمار بستری دارد

چادر پُر غبار مادر را،سرسجاده برسرش کرده

 بین سر درد امشب بابا،یاد سر درد مادرش کرده

آه در آه، چشمه در چشمه، متعجب زبان گرفته!پدر

خار درچشم، اُستخوان به گلو، درگلوم اُستخوان گرفته پدر

 آه بابا به چهره ات اصلاً، زخم و درد و وَرم نمی آید

 چه کنم من شکاف زخم سرت، هرچه کردم به هم نمی آید

باز سر درد داری وحالا، علت درد پیکرم شده ای

 ماه «اَبرو شکسته» باباجان، چه قَدَر شکل مادرم شده  ای

 سرخ شد باز اَز سر این زخم،جامه تازه تنت بابا

 مو به مو هم به مادرم رفته،نحوه راه رفتنت بابا

 پاشو اَز جا کرامت کوفه، آنکه خرما به دوش می بردی

 زود در شهر کوفه می پیچد، که شما باز هم زمین خوردی

دیشب اَز داغ تا سحر بابا، خواب دیدم وَ گریه ها کردم

 اَز همان بُغچه ای که مادر داد، کَفنی باز دست و پا کردم

 کاملاً در نگاه تو دیدم، مثل اینکه مسافری این بار

 گر شما می روی برو اما، بهر ما فکر معجری بردار

کودکانی که نانشان دادی، روزگاری بزرگ می گردند

 می نویسند نامه اَما بعد، بی وفا مثل گرگ می گردند

یا زمین دار گشته و آن روز، همه افراد خیزران کارند

 یا که آهنگری شده آن جا، تیرهای سه شعبه می آرند

 وای اَز مردمان بی احساس، دردهای بدون اندازه

 وای اَز آن سوارکاران و نعل اسبی که می شود تازه

 وای اَز دست های نامَحرم، آتش و دود و چادر و دامان

 وای اَز کوچه ی یهودی ها، سنگ باران قاری قرآن

علی زمانیان

 

*******************************************

پی نوشت:

سراسر نام ها را گشته ام و نام تو را پنهان کرده ام . می دانم شبی تاریک در پی است و من به چراغ نامت محتاجم توفان هایی سر چهار راه ها ایستاده اند و انتظار مرا می کشند و من به زورق نامت محتاجم.

(شمس لنگرودی)

[جمعه ۱۳٩۳/٤/٢٧] [۱٠:٠۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak