کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

از آدم های پر توقع فاصله بگیر اینها مقیاست را به هم می زنند و حرمت مهرت را می شکنند چون آنها حافظه ضعیفی دارند خوبی ها را زود فراموش می کنند

(محمود دولت آبادی)

*******************************************

 

من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می‌کند؟

بی حضور یک نفر دنیا چه فرقی می‌کند؟

لا به لای ازدحام این همه بود و نبود

 هستی‌ام با نیستی آیا چه فرقی می‌کند؟

 با شما هستم شمایی که مرا نشنیده‌اید

! با شما خانم و یا آقا چه فرقی می‌کند؟

 این‌که هر شب یک نفر از خویش خالی می‌شود

 واقعاً در چشم آدم‌ها چه فرقی می‌کند؟

 من به هر حال آمدم تا با تو باشم مهربان

واقعیٌت باش یا رویا چه فرقی می‌کند؟

 واقعیت باش، رویا باش یا اصلاً نباش!

 من که دیگر نیستم حالا چه فرقی می‌کند؟

 #هدی میچانی فراهانی#

 

***************************************

پی نوشت:

تمام افتخارم به این است که تا بوده ام بوده ام. بی منت، بی توقع، بی حرف، بوده ام که باشم. واقعی بوده ام. واقعا بوده ام. شنیده ام همه را بی نکوهش، بی سرکوفت و سرکوب. تمام افتخارم به این جور بودن است.

اگر روزی نبودم ، اگر روزی نشد، اگر روزی نخواستم، بی حرف رفته ام، بی منت، و با مهر رفته ام، و با صداقت رفته ام و با یاد خوش رفته ام. با ذکر خوبی ها رفته ام.

بی قضاوت بوده ام. بی قضاوت رفته ام.

اگر پیچم با مهره ای جور نبود به حساب بد بودن آلیاژ نگذاشته ام. افتخارم به این است که همیشه به دیگران حق داده ام. حق زندگی، حق بودن.

هیچ وقت نقش مار را در بازی مار  و پله بازی نکرده ام.

دل سپرده ام به آتشی که نسوزاند ابراهیم را....و دریایی که غرق نکرد موسی را...

نهنگی که نخورد یونس را...... اعتماد کردم به تدبیرش و دل سپردم به حکمتش.

هیچ وقت هیچ جا از رفته ها بد نگفتم. افتخارم به این است که مهر روزهای بودنم همان مهر روزهای نبودن است.

جز جانب دل به دل نیاییم

یک لحظه برون دل نپاییم

ماننده نای سربریده

بی‌برگ شدیم و بانواییم

[چهارشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٢] [٥:۱٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak