کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

دلم می خواست در عصر دیگری دوستت می داشتم.

در عصری مهربان تر و شاعرانه تر

دلم می خواست تو را در عصر شمع دوست می داشتم.

در عصر هیزم و بادبزن های اسپانیایی

و نامه های نوشته شده با پَر

و پیراهن های تافته ی رنگارنگ

نه در عصر دیسکو، ماشین های فِراری و شلوار جین

 

***************************************************

 

 

دیشب کسی مزاحم خواب شما نبود؟

آیا زنی غریبه در این کوچه‌ها نبود؟

آن دختری که چند شب پیش دیده‌اید

دمپایی‌اش -تو را به خدا- تا به تا نبود؟

یک چادر سیاهِ کشی روی سر نداشت؟

سر به هوا و ساده و بی‌دست و پا نبود؟

یک هفته پیش گم شده آقا و من

چقدر گشتم ولی نشانی از او هیچ‌جا نبود

زنبیل داشت، در صف نان ایستاده‌بود

یک مشت پول خُرد... نه آقا! گدا نبود

! یک خرده گیج بود ولی نه... فرار نه

… اصلاً به فکر حادثه و ماجرا نبود

عکسش؟ درست شکل خودم بود...

مثل من هم اسم من و لحظه‌ای از من جدا نبود

! یک دختر دهاتی و تنها... که لهجه‌اش

شیرین و ساده بود... ولی مثل ما نبود

آقا مرا دقیق ببین! این نگاه خیس …

یا آن قیافه در نظرت آشنا نبود؟

… دیشب صدای گریه‌ ی یک زن شبیه من

در پشت در مزاحم خواب شما نبود؟

 

پانته_آ_صفایی

 

**************************************

پی نوشت:

 

دلم رنج عجیبی می برد از دوریت

 اما
نجابت میکند مانند بانوهای ایرانی ..

[جمعه ۱۳٩۳/٦/٧] [٩:٢٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak