کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

بدون اینکه بخواهم شبیه او هستم

شبیه مرد پر از درد رو به رو هستم

 

شبیه مرد پر از درد های پنهانی

که رفته باز در افکار خود فرو هستم

 

تو کیستی! تو همان حس ناب مشترکی

که با تو یکسره در حال گفتگو هستم

 

تو کیستی! تو همان واژه صریح ولی

من آستانه یک بغض در گلو هستم

 

هم از عشیره اشکم، هم از قبیله غم

شبیه ابر بهاری بهانه جو هستم

 

چه ماجرای عجیبی است می گریزم و باز

به هر طرف بروم با تو رو به رو هستم

[شنبه ۱۳۸٩/٧/۱٧] [۱٠:٢٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak