کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

پیش نوشت:

 

 

از لعل لب توست که در حاشیه ی قم

  هی شعبه زده حاج حسین و پسرانش.

 

 

****************************************

تا بیفتد روسریت از سر، مشقت می کشند 
بادها الحق والانصاف زحمت می کشند!

بس که هرجا بر سرت دعواست حتی شانه ها 
انتظار تار موی ات را به نوبت می کشند!

چشم تو... ابروی تو... یاللعجب این روزها 
مست ها را هم به محرابِ عبادت می کشند

جای هر روزی که بی تو در دلم زخمی نشست 
رسمِ زندان است... بر دیوار آن، خط می کشند

میوه می چینم، برایم برگ ها را پس بزن 
دست هایم پشتِ پیراهن خجالت می کشند

بس که در عین ریا، "مردم فریب" اند آخرش 
چشم هایت را به دنیای سیاست می کشند

پس مواظب باش وقتی عابرانِ سر به زیر 
با زبانِ بی زبانی از تو منت می کشند!

مردمِ چشمم به خـون از دولتِ عشق ات نشست 
هرچه مردم می کشند از دستِ دولت می کشند!!!


(علی فردوسی)

 

 

*********************************************

پی نوشت:

 

این تنها دیگران نیستند که ما باید ببخشیم. خودمان را هم باید ببخشیم. برای تمام کارهایی که نکردیم و برای تمام کارهایی که باید می کردیم.

میلادت متبرک و مبارک.

[یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱٩] [۱:٠٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak