کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

آقا گمانم من شما را دوست...

حسی غریب و آشنا را دوست....

نه نه! چه می گویم فقط اینکه

آیا شما یک لحظه ما را دوست؟

منظور من اینکه شما با من...

من با شما این قصه ها را دوست...

ای وای! حرفم این نبود اما

سردم شده آب و هوا را دوست...

حس عجیب پیش تان بودن

نه! فکر بد نه! من خدا را دوست....

از دور می آید صدای پا

حتی همین پا و صدا را دوست...

این بار دیگر حرف خواهم زد

آقا گمانم من شما را دوست....

 

[دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٩] [٩:٤٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak