کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

من که گفتم با تو خوبم، باز می پرسی چرا؟

یک ترنّم خوانده ام، از ساز می پرسی چرا؟

 

دوستم داری؟ نداری؟ دوستت دارم و تو؟

من نمی دانم تو  هی  لجباز  می پرسی چرا؟

 

(عسل بانو)

[دوشنبه ۱۳۸٩/٧/۱٩] [٩:٥٢ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak