کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

خداحافظ عزیزترین یادگار روزگار جوانی ام

خداحافظ زود آشنای غریب ترین روزهای جوانی ام

حالا ، آبان که می شود

نه از لحن کبوتر گریه ام می گیرد

و نه از صدای عبور عقل به خواب می روم

به خدا هیچ پرنده ای قدر پرواز را نمی داند

پرواز کن، برو

پشت سرت را هم نگاه نکن

کسی دلش برای عشق تنگ نمی شود

خداحافظ عزیزترین یادگار روزگار جوانی ام

خداحافظ

 

*     *      *

 

 

خداحافظ

همین حالا

همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که

بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که

منو از چشم تو می دید

اگه گفتم خدا حافظ

نه اینکه گفتنش ساده ست

نه اینکه میشه باور کرد

دوباره آخر جاده ست

خداحافظ واسه اینکه نبندیم دل به رویا ها

بدونی بی تو  و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ

خداحافظ

همین حالا

خداحافظ

[جمعه ۱۳۸٩/٧/٢۳] [۱:۳٥ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak