کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

نه...! صمیمی ترین، دلم خوش نیست، تا تو را در غبار می بینم

سایه هایی که دوره ات کردند، بازی روزگار می بینم

من نمی خواستم که ثانیه ای ، سوژه ی تلخ دفترم باشی

روزهایی که بی تو می میرند، رویش انزجار می بینم

من شبیه تو نیستم اما، تو خدایی ترین من هستی

حرف هایت همیشه یادم هست، در تو صدها بهار می بینم

تا دوباره خیال زیبایت هم صدای ترانه ام باشد

لحظه ها را شماره باید کرد ، گر چه من بی شمار می بینم

من که از کوچه حضور شما، قسمتم شد که رهگذر باشم

از دل تنگ من تو خرده نگیر، من تو را استوار می بینم

[جمعه ۱۳۸٩/٧/٢۳] [۱:۳٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak