کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گرچه مرد ستاره چین کم نیست

هیچ مردی تمام روحم نیست

می رسد مردی از تمامی من

بعد می بینم آه.... این هم نیست

می روم سینه خیز تا قله

قله هایی که مال کوهم نیست

مثل تن لرزه با منی هر روز

لرزه هایی که بر تن   بم   نیست

دوست داری که ماه من باشی

آسمانت ولی فراهم نیست

روشنی مثل یک حقیقت تلخ

نکته  های تن تو مبهم نیست

ببر آهو دریده ای هستی

عشق بازیت مثل آدم نیست

[دوشنبه ۱۳۸٩/٧/٢٦] [٧:٥٩ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak