کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

من زنده نیستم به تمام دلیل ها

بیهوده اند نذر و دعا و دخیل ها

 

من مرده ام، به روی سر وچشم و گردنم

هی خاک پشت خاک بریزید بیل ها

 

فریاد میزنی که مرا...دوست... ناگهان

گم می شود صدای تو در قال و قیل ها

 

دستت نمی رسد به بهاری که حک شده است

روزی به روی قامت سرد فسیل ها

 

موسای چشم های مرا آب برده است

هی زل نزن به چشم عزادار نیل ها

 

تو اولین ستاره دنباله دار و من

نسلی که منقرض شده در بین ایل ها

 

باید پیاده راهی هندوستان شویم

یادی نمی کنند از این خطه فیل ها

 

 

( بر گرفته از وبلاگ گنجشک ها تابوت نمی خواهند)

[چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۸] [۸:۱٥ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak