کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

گاهی بدون  اینکه بدانم چه می کنم

بی آدرس به کوچه بن بست می روم

 

در خاطرات  تو گم می شوم و باز

بی اختیار به حاشیه، به پیوست می روم

 

با داغ درد تو و نا مهربانیت

در غربتی همیشه از دست می روم

 

با این وجود تو هر چه خواستی بگو

من در این جاده نفس تا هست می روم

 

(عسل بانو)

 

[چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۸] [۸:۱٧ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak