کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

 

گفت یا رب این چه خوارم کرده ای

بر صلیب عشق دارم کرده ای

 

خسته ام زین عشق دلخونم نکن

من که مجنونم، تو مجنونم نکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو، من نیستم

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگت پنهان و پیدایت منم

 

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

صد قمار عشق یک جا باختم

 

کردمت آواره صحرا، نشد

گفتم عاقل می شوی، اما نشد

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر  نیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سر میزنی

در حریم خانه ام در می زنی

 

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

 

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلا کشته در راهت کنم

[شنبه ۱۳۸٩/۸/۱] [۸:٢٧ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak