کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چقدر ساده دچار نگاه هم شده ایم

دچار سبزترین اشتباه هم شده ایم

 

تمام آیینه ها نیز خوب می دانند

که ما چقدر شریک گناه هم شده ایم

 

زبان زخمی مان را کسی نمی فهمد

ببین چقدر قشنگ است،  چاه هم شده ایم

 

شبی اگر همه شهر طردمان بکنند

من و توایم که تکیه گاه هم شده ایم

 

[شنبه ۱۳۸٩/۸/۱] [۸:۳٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak