کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

کاش ما(یعنی من و خودم)می تونستیم گوجه بفروشیم.

توی یه مجله نوشته:

یه بنده خدایی میره شرکت مایکروسات که نظافت چی بشه.

یه جارو میدن دستش و..... تو امتحان قبول میشه.

رئیس میپرسه: ایمیل داری ؟ باید ایمیل بدی تا برات فرم پر کنیم.

بنده خدا میگه که ایمیل نداره.بهش میگن :کسی که ایمیل نداره یعنی وجود نداره.

و استخدامش نمی کنن.

اونم میره و هر چی پول داشته گوجه می خره و میبره دم دره خونه ها می فروشه.

اون روز پولش دو برابر میشه.

فردا وفردا ها  همین کارو تکرار می کنه.

و بعد از چند سال همون بنده خدا یه امپراتوریه گوجه فرنگی با آخرین امکانات روز داره.

میره که این امپراتوری رو بیمه کنه.

شرکت بیمه از می پرسه :ایمیل داری؟برای بیمه کردن ایمیل لازمه.

از میگه که ایمیل نداره

با تعجب می پرسن :بدون ایمیل این امپراتوری رو راه انداختی؟می دونی اگه ایمیل داشتی الان چه جایی توی دنیا داشتی؟

جواب میده:آره .اگه ایمیل داشتم الان نظافت چی شرکت مایکروسافت بودم.

حالا اگه من می تونستم گوجه بفروشم....سوال

پنجما":ایمیل که دارم.

اولا":این ماجرا رو هم که خوندم

متفکر

[یکشنبه ۱۳۸۸/٥/۱۸] [۱۱:۳۳ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak