کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

دوستت دارم پریشان شانه می خواهی چه کار؟

دام بگذاری، اسیرم، دانه می خواهی چه کار؟

 

تا ابد دور تو می گردم بسوزان، عشق کن

ای که شاعر سوختی، پروانه می خواهی چه کار؟

 

مردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار؟

 

مثل من آواره شو، از چاردیواری درآ

در دل من قصر داری، خانه می خواهی چه کار؟

 

خرد کن آئینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار؟

 

شرح را بگذار و یک آغوش در من گریه کن

گریه کن، پس شانه مردانه می خواهی چه کار؟

[یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢] [۱٠:٤٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak