کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

از دفتر چرکین مشقم بوی کاگل،

می پیچد ومی گوید از راز من و دل

من دانش آموز دبستان تو هستم

آن بچه ی شیطان بازیگوش غافل

خط می کشد یاد تو روی صفحه ی ذهن

یعنی به حکم عشق مشقت گشت باطل!

دلواپسی های من از تکرار این حرف:

"باید حواسش جمع باشد یک محصل"

از راه می آید دوباره ثلث اول ٬

وآن امتحانات پراز ابهام مشکل

آهسته میخوانی تو ریز نمره ها را

"آورده شاعر کمتر از هرکس معدل"

قرآن و دینی صفر ـ مانند ریاضی ـ

"باید بریزد مادرت روی تنت گــل"

"از درس ها املا و انشایت بدک نیست ـ

با فارسی ـ آن هم به پاس حرمت دل،

فردا بیا با والدینت تا بپرسم.

کی می شود این منگ بازیگوش عاقل؟!"

 

 

(بهنام خسروانی)


 

 

[پنجشنبه ۱۳۸٩/۸/٦] [٩:٢٥ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak