کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

 

 

مرا از اینکه می بینی پریشان تر چه می خواهی؟

از این آتش به جز یک مشت خاکستر چه می خواهی؟

 

من از اوج نگاه تو به زیر پایت افتادم

بیا این اوج، این پرواز، این هم پر، چه می خواهی؟

 

مرا بی خود به باران می بری با مستی چشمت

بیا این چشم ها، این گونه های تر، چه می خواهی؟

 

برای ادعای عشق اگر این سینه کافی نیست

بیا این تیغ، این شمشیر، این هم سر چه می خواهی؟

 

تمام این غزل با خون رگ هایم نثارت باد

از این ضحاک در خون مرده، اهنگر چه می خواهی؟

 

 

 

(بر گرفته از وبلاگ آدینه)

[یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٩] [٩:۱٤ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak