کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

این دل اگر کم است، بگو سر بیاورم

یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم

 

خیلی خلاصه عرض کنم دوست دارمت

دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم

 

از کتف آشیانه ای ات با کمال میل

باید که چند جفت کبوتر بیاورم

 

حتی اگر اجازه دهی سعی می کنم

تا یا کریم های شناور بیاورم

 

از هم فرو مپاش، برای بنای تو

باید بلور چینی و مرمر بیاورم

 

وقتش رسیده این غزل نیمسوز را

از کوههای خود خوریم در بیاورم

 

 

(بر گرفته از وبلاگ آدینه)

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۱] [۸:۳٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak