کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

بنویسید دلش خواست که شیدا باشد

تلخ اگر بود، به شیرینی لیلا باشد

 

بنویسید زمان با دل او یار نبود

که اگر بود دلش خواست زلیخا باشد

 

بنویسید نمک گیر شد او با یادت

و دلش خواست که در یاد تو پیدا باشد

 

بنویسید که تقدیر امان نامه نداد

که سرش تا به قیامت به تو بالا باشد

 

بنویسید کسی حال دلش درک نکرد

که دلش خواست به غم های تو تنها باشد

 

بنویسید خدا مونس غم هایش بود

چه کسی مونس غم های تو حالا باشد؟

 

بنویسید که از مسجد و از معبد و از صومعه رفت

و دلش خواست که تنها به تو،  تنها به تو لیلا باشد

 

الغرض قصه همین بود و نوشتید ولی

تا ابد چشم دلم خیس و چو دریا باشد

 

نامه را زر وَرَقی  سرخ بپوشانیدش

کان همه عشق در این نامه هویدا باشد

 

(عسل بانو)

 

 

[یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢۳] [۱٠:٢٥ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak