کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

چیز مهمی نیست آقا کاملا خوبم

دارم برای قاب عکست میخ می کوبم

بر روی این دیوار سرد لعنتی، یا نه

بر  این دل دیوانه همیشه آشوبم

سر دردهایم؟ دائمی، همیشگی، عادیست

حل می شود با قرص های زرد مرغوبم

غمگین نشو از زخم پیشانیم، وقتی

بر چارچوب خاطرات کهنه مصلوبم

هی پلک بر هم می گذارم از سر اجبار

تا که به چشمانت نیفتد چشم مرطوبم

این بار اگر لب وا کند این چشمه های اشک

بار دگر  سر واکند این زخم مغلوبم

دائم در و  دیوار را پر می کنم از تو

از نامه ها، از عکس ها، از عشق مکتوبم

[سه‌شنبه ۱۳۸٩/۸/۱۸] [٦:۳٩ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak