کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

................

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

 پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

..........................

سخن رنج مگو، جز سخن گنج مگو

 ور ازین بی خبری، رنج مبر هیچ مگو

..........................

دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت

 آمدم نعره مزن، جامه مدر، هیچ مگو

..........................

گفتم ای عشق من از چیز دگر می ترسم

 گفت آن چیز دگر نیست دگرهیچ مگو

..........................

من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت

 سر بجنبان که بلی جز که بسرهیچ مگو

..........................

قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد

 در ره دل چه لطیف است سفرهیچ مگو

..........................

گفتم ای دل چه مه ست این دل اشارت می کرد

 که نه اندازه تست این بگذر هیچ مگو

..........................

گفتم این روی فرشته ست عجب یا بشر است

 گفت این غیر فرشته است و بشرهیچ مگو

..........................

گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد

 گفت می باش چنین زیر و زبر هیچ مگو

..........................

ای نشسته تو درین خانه پر نقش و خیال

 خیز ازین خانه برو رخت ببر هیچ مگو

..........................

 

گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست

 گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 

 

مولانا

                 

[چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٩] [٦:۱۸ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak