کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

وقتش رسیده حال و هوایم عوض شود

با سار پشت پنجره جایم عوض شود

 

هی کار دست من بدهد چشم های تو

هی توبه بشکنم و خدایم عوض شود

 

با بیت های سرزده از سمت ناگهان

حس می کنم که قافیه هایم عوض شود

 

جای تمام گریه  غزل های ناگزیر

با قاه قاه خنده بی غم عوض شود

 

سهراب شعرهای  من از دست می رود

حتی اگر عقیده رستم عوض شود

 

پی نوشت:

به قول شاعر:

باید که شیوه سخنم را عوض کنم

شد شد، اگر نشد دهنم را عوض کنم

تصمیم گرفتم- تصمیم کبری- که عوض بشم. یعنی باید که عوض بشم.

دوره ی امثال من دیگه گذشته، ....

باید یه جور خوب عوض بشم.

  مائده از آسمان در می رسید 

    بی شری و بیع و بی گفت و شنید (مولانا)

 

(عسل بانو)

 

[شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢] [۱٠:٥٢ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak