کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سر نگران

 

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران، وای به حال دگرانش

 

* * * * *

 

بعد از این عشق به هر عشق جهان می خندم

هر که آرد سخن از عشق به آن می خندم

 

روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد

بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم

 

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است

کارم از گریه گذشته ست به آن می خندم

[شنبه ۱۳۸٩/۸/٢٢] [٩:٥٠ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak