کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

در راه رسیدن به تو گیرم که بمیرم

اصلا به تو افتاد مسیرم که بمیرم

 

یک قطره آبم  که در اندیشه دریا

افتادم و باید بپذیرم که بمیرم

 

این کوزه ترک خورد چه جای نگرانی است

من ساخته از خاک کویرم که بمیرم

 

خاموش مکن آتش افروخته ام را

بگذار بمیرم که بمیرم که بمیرم

 

(فاضل نظری)

[جمعه ۱۳۸٩/۸/٢۸] [٤:٤٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak