کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

موجیم و وصل ما، از خود بریدن است

ساحل بهانه ایست، رفتن رسیدن است

 

تا شعله در سریم، پروانه اخگریم

شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است

 

ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم

پرواز بال ما، در خون تپیدن است

 

پر می کشیم و بال، بر پرده ی خیال

اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است

 

ما هیچ نیستیم، جز سایه ای ز خویش

آیین آینه، خود را ندیدن است

 

گفتی مرا بخوان، خواندیم وخامشی

پاسخ همین تو را، تنها، شنیدن است

 

بی درد و بی غم است، چیدن رسیده را

خامیم و درد ما، از کال چیدن است

 

(قیصر امین پور- از کتاب آینه های ناگهان)

 

[پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/٤] [۱٢:٤۳ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak