کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

من را بکش درون خودم تا نمرده ام

بی تو نه زنده مانده ام اینجا نه مرده ام

هر شب کسی درون خودم با طناب دار

هی پنجه نرم میکند اما نمرده ام

شرمنده ام از این که پس از عاشقت شدن

روزی هزار مرتبه تنها نمرده ام

این زندگی که نیست فقط زنده مانی است

غمگین ترین دلیل که حالا نمرده ام

وقتی شکست سهم من از چشم های توست

در این نبرد یک تنه آیا نمرده ام؟

 

(بر گرفته از وبلاگ گنجشک ها تابوت نمی خواهند)

[پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/٤] [۱٢:٤٦ ‎ب.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak