کالسکه چی

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت، آمدم جامه مدر، نعره مزن، هیچ مگو

گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم...گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو...من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت...سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو

من به عاشق بودنم، دنیا به عاقل بودنش

من به آسان بودنم، دنیا به مشکل بودنش

 

دوست می دارم خدا را، جنس عصیان من است

دوست می دارد نمازم را به باطل بودنش

 

قصه ام بر عکس آدم هاست، حالم را بپرس

از مسیحایی که جانم داده قاتل بودنش

 

مانده بود از من خودم را.... رفته بود از من قرار...

رفتنش سخت است اما در مقابل بودنش....

 

در دل تنهایی و غم سنگ می شد کاش دل

عاقبت خود را به کشتن داده با دل بودنش

 

 

(مریم رزاقی)

[جمعه ۱۳۸٩/٩/٥] [۱٠:٤٧ ‎ق.ظ] [عسل بانو]

عسل نوشت شما ()


Design By : Pichak