اتفاق خوب

مثلا من

زیر باران پای صلیب

یا کنج مسجد و محراب نماز

یا به سِرِّ انا الحق پای دار

زاهدی پیشه کنم

که پنجره درست فکر کند

و تو از آسمان شبی

نَشت و نِشست کنی

بیایی کمی خوشکلی کنی

به نگاهم ناخونک بزنی

شمع خاطره ای را فندک بزنی

بعد در عبور    از      دوووووووووووور

     پنهان شوی

تا چای و هوای بهار

  با هم  دم کنند.

     ( عسل بانو)

 

پی نوشت:

خدایا دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت

نزدیک

         بی خطر

              بخشنده

                  بی منت.

/ 9 نظر / 17 بازدید
عادل

زیبا بود عسل جان موف باشی[گل]

hmaz

very khoooob[گل][لبخند]

شوکران

دفترخاطراتم راورق میزدم رسیدم به پلی ازجنس عابرپیاده انگار این پل را میشناسم اره یادم اومد روزی شب هنگام از روی این پل گذشتیم چه شبی بودان شب هنوز صدای ضربان قلبت وقلبم را میشنوم ازگذررهگذری بی ملاحظه ومن دلم مرهمی میخواهد ازجنس تو پرخطر بی ملاحظه امابی منت همون مرام داش مشتی که فقط مخصوص توست ولاغیر

احسان

خانم، پیشرفت در اشعار شما کاملا مشخصه. بهتون تبریک میگم

سعیده

من یکی که نتونستم به ناخنک قناعت کردم[نیشخند] شیرینی شیرین[بغل]

شیخ نهایی

درود بر عسل بانو عیدت مبارک شاد باشی

فرزانه عنایتی

سلام بــــــــــر عسل بانوی عزیز خودم بهار ک می آید خنده نفوذ میکند توی مشت های اخم آلودِ زندگی /توی بغض های بی دلیل خصوصی ات / بهار ک می آید ب جای تمام غصه های پشت سرت بوی امیدواری میپیچد بوی آغازی زیبا .... عسل بانوی گلم سالی زیبا و سبز برات ارزو دارم

دیدار

قلمت عاشقنه است از دل دی میاد و به دل میشینه