کوچه بن بست

پیش نوشت:

   عاشقی جرم نیست ای مردم

اتفاق است، پیش می آید

 

****************

نبش شانزدهمین خیابان بود

آن صبح که پا به راه

نشانی کوچه ی بن بستی را دادی

که ((دلت)) بود.

نه،

مهره ی مار  نداری تو،

هم مرام داشت چراغ دلم

که هر چه کوبیدیش با سنگ

بی بهانه چشم عابرت را بوسید

و هم

چهار دیوار داشت

بن بست دلت.

هنوز سرگردانم در آن بن بست.

سیصد و شصت و پنج غروب

از طلوع آن شکوفه گذشت

هشت و نیم صبح بود، یادت هست؟

   (عسل بانو)

   

پی نوشت:

  دستور آمده از بالا که بزنیم به کار شعرهای بی وزن و قافیه.

این شروع عملیات است. فکر کنم بد نباشد، نه فرمانده؟چشمک

/ 5 نظر / 3 بازدید
رایحه

تو به من سنگ زدی؛ من نه رمیدم؛ نه گسستم... زیبا بود.موفق باشی دوست خوبم[گل]

شبیه خودم

سلام عسل بانوی گلم. خیلی شعرت دلخواه بود. چه دستور خوبی از بالا رسیده برات. هر جور که راحتی شعر بگو . این مهره مار خیلی خوب اومده بود!

رایحه

راستی؛ همیشه از دلت دستور بگیر نه از بالا!

مصطفی

سلام خوبی وبت خوشکله به منم سر بزن مر30