کوچ خیال

مثل خیالی که باد آن را می برد،

  به هوای چشمانت

از خودم کوچ می کنم

    (عسل بانو)

 

پی نوشت 1:

سکوت را بشکن ، بر سرم هوار بزن

مرا ببر سر این چهارراه جار بزن

من آبروی توام  - رفتنی و ریختنی-

مرا به کافه ببر ، بر سرم قمار بزن

مرا به هیأت یک قلب بر درخت بکش!

برای خاطره تیری به یادگار بزن

و باد شو ! سر مویی مرا پریشان کن

به غمزه روسری ات را کمی کنار بزن

برای من پدری کن! به وقت شیطنتم

مرا به خون کش و با ترکه ی انار بزن

و با تمام وجود از صمیم قلب مرا

نه که به جبر که از روی اختیار بزن

نباید اینهمه من بی گناه باشم آه!

بزن! مرا به گناه نکرده دار بزن

سپس بیا و سر نعش کشته مرده ی خود

شبیه هرچه زن داغدیده زار بزن

***

به خوابها بزن ای من! من ِگریستنی!

به آبها بزن ای چشم! بی گدار بزن

 

(مرتضی آخرتی)

 

پی نوشت 2:

تابستان مبارک.

از دیروز که رسما تابستان شروع شد رفته ام به آن سال ها

به حس خوشمزه ی تعطیلی مدرسه، که چقدر حس خوبی داشت اینکه راحت و بی دغدغه بشینم و فقط کارتون ببینم، چاق و لاغر،هادی و هدی، آقای حکایتی و قصه هاش، دختری به نام نل، فوتبالیست ها و.... که هرچند تکراری بودند لذت داشت هزار بار دیدنشان،

یخمک خوردن و سوار شدن به چرخ و فلک های کوچکی که از محل رد می شد.

 

     

 لی لی ، قایم موشک، بالا بلندی،....

بعد که عقلم می رسید می افتادم به کتاب خوندن:

بیست هزار فرسنگ زیر دریا، پیرمرد و دریا، هزار و یک شب، تام سایر، و عقلم که بیشتر رسید:

سینوهه، کنیز ملکه چین، دزیره و .....

و مجله ها : کیهان بچه ها، گل آقا

و بعدترها که رسیدم به روزهای زندگی و مجله خانواده و خانواده ی سبز و....

 کتاب های درسی سال بعد رو هم از بچه های فامیل می گرفتم و می خوندم به توصیه بابا.

بد به حالمان....دیگه هیچ تابستانی خوشمزه نیست.

 

 

 

/ 11 نظر / 44 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ خاموش

[خوشمزه]منم دلم از اون یخمکا خواست! ما هنوز از اینا سر کوچه میفروشن!آلبالوییش![نیشخند]

شوکران

ازخود کوچ میکنم به ان سالهائیکه هنوز توراندیده بودم یادم نمی اید که چه حالی داشتم حسی غریب که باورش برای من مشکل بود.اما من تورا پیداکردم یادت میادچه ماه بود هم مرداد وهم شهریور مهم اینکه تابستان بودوهنوزهم درچشمانت مینگرموغروب فصل های سال رایکی پس ازدیگری . واین تابستان سوم است بیاد داری.تابستان مبارک.

ترنم باران

این کشکول همه چی داره از یخمک تا کوچ خیال... نوشته ی ابتدایی زیبا بود

مازیار

سکــوت می کنم و عشق دردلم جاریست و این عجیب ترین نوع خویشتن داری است

سعیده

سلام عسلک...دلم همه اینا رو خواست چقدر خوب بود که من هر تابستون شادمانه به خونه ی مادر بزرگ کوچ می کردم امیدوارم قاصدکهای تابستون یه عالمه خوبی برات به ارمغان بیارن[لبخند]

مادر ترزای کوچک

[خوشمزه] من از اون موقع که یادم میاد تابستونا همش تو کوچه بودم بعد که بزرگ شدم یا میخوابیدم یا میرفتم خونه مادربزرگم[لبخند]

نگار

من میخوام برگردم به کودکی.... بعدشم منم باهات موافقم یخمک پرتقالی خوشمزه تره

hmaz

منم نوشمک میخوام[خوشمزه]