دام چشمهات

 

 

آتش حسد آسمانیان است به زمین

شرار چشمهات.

مرا به زمان می فرستد و زمین،

 کلام چشمهات.

به یقین می رساندم عاقبت

دام چشمهات.

  (عسل بانو)

 

پی نوشت1:

نه کوه به کوه می رسد این روزها، نه آدم به آدم.

رسم روزگار عوض شده. مشترکین مورد نظر در دسترس نمی باشند.

 

نه کسی منتظر است و نه کسی چشم به راه

  نه خیال گذر از کوچه ی ما دارد ماه

بین عاشق شدن و مرگ مگر فرقی هست

    وقتی از عشق نصیبی نبری غیر از آه

 

پی نوشت 2:

  اگر درد داری تحمل کن،

روی هم که تلنبار شد، دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست، کم کم خودش بی حس می شود.

درد می کشی و زندگی مصرف می کنی.

از سیگار کشیدن و مصرف مواد مخدر بهتر است.

قیافه ات هم تابلو نمی شود.

پی نوشت 3:

پی نوشت 1 و 2 هیچ ربطی به هم ندارند.

هر کدام را به هوایی نوشته ام. هوایی به گرمی این روزهای اهواز.

مخاطبش هم خودم هستم اصلا.


/ 10 نظر / 29 بازدید
فروغ خاموش

پی نوشت 2 رو خیلی دوست داشتم.نه مضمونش رو بلکه طریقه بیانش رو!! مضمونش غمناک بود آخه[ناراحت] ای فدای مخاطب اصلا!![قلب]

شوکران

من از چشمان خود اموختم رسم محبت را که هرعضوی بدرداید بجایش دیده میگرید کرمای اهواز هم دوست داشتنی ست مثل مردم خون گرمو عاشقش.

shayan

سلام دوست عزیز وبلاگ قشنگی داری نظرت در مورد تبادل لینک چیه؟[لبخند]

سعیده

کلا عسل ! با اجازه یا بی اجازه شما رو لینک میکنم چون وبلاگت به هوای هوا و آدمای اهواز گرم گرمه

شیرطلایی

درست میگی: رسم روزگار عوض شده؛ شاید بشه گفت بی رسم شده! بدی درد کشیدن هم اینه که مصرف زندگی رو از حالت بهینه خارج میکنه[چشمک]

میس راوی

چشم در چشم تو دارم و جز چشمهات هیچ چشمی را به چشمهام راه نداده ام

رایحه‌ی یاس

اگر درد داری تحمل کن، روی هم که تلنبار شد، دیگر نمی فهمی کدام درد از کجاست، کم کم خودش بی حس می شود... http://www.bisheh.com/Feed.aspx?FeedID=10 سلام دوست خوبم.کامت همیشه چون عسل شیرین و کلامت به شیرینی کامت؛ زلال و جاری

احسان

پی نوشت یکت رو خیلی دوست داشتم. جانم گرمای اهواز