سووشون

پیش نوشت:

رسیدن هم مثل نرسیدن سخت است.

رسیدن آداب دارد.

وقتی رسیدی باید بمانی. باید بسازی.

باید مدام یادت باشد که چقدر زجر کشیدی تا رسیدی.

که آروزیت بوده برسی.

وقتی رسیدی باید حواست باشد تمام نشوی.

**************************

 

((آن شب از سودابه پرسیدم، آخرش نفهمیدم تو که هزار خواهان داری از چه چیز پدر من خوشت آمده که مادرم را آواره کردی؟ باز گفت دست خودش نیست.گفت:

آدم با کسی در زندگی های قبلی دمخور بوده، بعد از او جدا شده. هی به این دنیا می آید تا او را پیدا کند.

هی فراق می کشد و انتظار می کشد. وقتی پیدایش کرد و شناختش، مگر می تواند ولش کند؟

 اولش دو تا گیاه بهم پیچیده بوده اند که یکیش   پژمرده.

در زندگی بعدی دو تا مرغ مهاجر بوده اند که وقتی به جنوب یا شمال پرواز کرده اند همدیگر را گم کرده اند.

در زندگی بعدی دو تا آهوی دل آشنا بوده اند که یکی را صیادی شگار کرده و دیگری در دوری او آه کشیده.

بعد دو تا پدر و دختر، بعد دو تا خواهر و برادر، و ....

و آخرش که به هم می رسند چطور همدیگر را ول کنند؟

این حرف ها را می زد اما زن پدر ما نشد که نشد. همین طور خانه ی حاج آقایم ماند تا پیر شد.))

 (سووشون- سیمین دانشور)

 

پی نوشت1:

 

خواندمش سووشون را . اصلا وقت خواندنش همین حالا بود.

همین حالا که تو کم ندارد روزگارت از سووشون.

چه کم داری این روزها از سوگ؟ از سووشون؟

حیف که نه درخت گیسویی دارم من و نه اصلا گیسویی.

 

پی نوشت2:

 

خیلی قشنگ بود (سووشون). با کلمه به کلمه اش زندگی کردم.

از اول کتاب منتظر بودم برسم به این جمله که:

((شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید))

که با این جمله در کتاب ادبیات نمی دانم کدام سال دبیرستان معرفی شد به ما ( سووشون).

و چقدر لذت بردم از داستانی که مک ماهون برای زری خواند، داستانی که در آن گردونه دار پیر مامور می شود ستاره ی هر آدمی را بدهد به خودش و ....

و مدام به این فکر می کردم که اگر ستاره ی سرنوشتم را بدهند به من چه می کنم؟

و چقدر تکان خوردم با  خواندن این جمله که:

(( وقتی خیلی نرم شدی همه تو را خم می کنند.))

 

پی نوشت3:

 

(سووشون) تمام شد. ولی (کلیدر) مانده در همان صفحه ی 90.

کلیدر را که می خوانم شخصیت های داستان در قالب همین هنرپیشه های ایرانی برایم داستان را بازی می کنند.

اصلا نمی خوانم کلیدر را، می بینمش.

ژاله علو در نقش عمه بلقیس

هانیه توسلی در نقش مارال

انوشیروان ارجمند در نقش پیر خالو.

بی که بخواهم می آیند و بازی می کنند کلیدر را.

هنوز ماه درویش و گل محمد را خوب ندیده ام فقط.

ولی سووشون را که می خواندم این طور نبود . هیچ تصویری از زری، یوسف، سرجنت زینگر، مک ماهون، ملک رستم و ملک سهراب نداشتم.

 

/ 12 نظر / 74 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرسا مستقل

کلیدر از اون کتابای کتابخونه باباس که همیشه موقع رد شدن از جلوش با نگاهم نوازشش میکنم و محکم تو بغلم میگیرمش...

نگار

وااااای کلیدر!!! واااای! کلیدر که رمان نیست! کلیدر شاهکار ادبیه!!! واقعا عین فیلم میاد جلوی چشم آدم! اصن آدم میره تو یه وادی دیگه![رویا]

شوکران

عشق نه پیر میشناسد نه جوان ودردنیاخصوصاکشورخودمان ازاین عشاق کم نداریم وبه پیش نوشت عسل خانوم انجاکه ماقبلا همدیگه رودیده بودیم ودنبال هم می گشتیم واقعیتی ست انکار ناپذیر چارلی چاپلین درسن پنجاه وچهارسالگی بادختری نوزده ساله ازدواج کرد وتااخرعمر هم باهم زندگی کردن وچهارتا بچه هم داشتن .عشق رو دسته کم نگیرید.عشق داغی است که تامرگ نیاید نرود هرکه برچهره ازاین داغ نشانی دارد.

داریوش(شهرشب)

گرفتی نشستی؟..پاشو بیا وبلاگم که مامانم میخواد به زور زنم بده و تو باید....خودت بیا ببین چی شده...[گریه]

...

برای اولین باره که وبلاگت رو می خونم وقتی نوشته هات رو خوندم داغ دلم تازه شد منم یه بار تو زندگیم شکست عشقی خوردم بعد از اون دیگه عاشق هیچ چیزی نشدم خدا هیچ کس روعاشق نکنه که عاشقی بددردیه

فروغ خاموش

مثل همیشه عالی بود. خیلی قشنگ بود. کلیدر هم بخون برای منم تعریف کن[نیشخند]

شبیه خودم

عسل جان. سووشون کتاب بی نظیریه. من ولی خیلیش یادم رفته. چه خوب بود این پستت...

سعیده

سلام عسلک من...[قلب] پیش نوشتت رو خیلی دوست داشتم[لبخند] منم کلیدر و نخوندم...واقعا فرصت نکردم...وقتی کسی اسمش رو میاره...داغ دلم تازه میشه[ناراحت]

محمد يونس

سلام عسل بانو... اولا ممنون كه به من سرزدي. دوما بسيار خوشحالم كه اينقدر زيبا شخصيت پردازي كردي و نقش هاي رمان بي نظير كليدر رو به هنرپيشه هاي خوب ايران سپردي. سوما من شما رو لينك ميكنم اميدوارم ارتباط دوستانه اي برقرار بشه. بدرود.