خط سوم...

 

    پیش نوشت:

می کشدم به هر طرف قوت کهربای او

     ای عجبا بدید کس آنک مرا کشید  نی

(مولانا)

 

                                ******

 

  تو همان خط سومی

که در یک متن خواندنی

خوانده نمی شوی

 هرچند به وضوح زبور داوودی

و به وضوح خطی که زبان یحیی به خواندنش باز شد

اصلا تو همان خط خلسه های بودایی

مبارک است لبانی که می خواندت.

     (عسل بانو)

 

  پی نوشت 1:

  مثل خودم می نشینم رو به روی آینه

مثل خودم نگاه می کنم

مثل خودم حرف می زنم

مثل خودم شعر می خوانم

مثل خودم می خندم

مثل خودم گریه می کنم

مثل خودم خرم از کره گی دُم....

نه، اصلا خر ندارم مثل خودم.

چقدر شبیه شدم به خودم.

 

پی نوشت 2:

چند روزیست این بیت مولانا رو زمزمه می کنم:

   نه به اختیار باشد غم عشق خوب رویان

                  که رود به اختیاری بر درد بی دوایی

 

/ 15 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
م.ه

دیگر برای دم زدن از عشق، باید زبانی دیگر اندیشید باید کلام دیگری پرداخت، باید بیانی دیگر اندیشید تا کی همان عذرا و وامق ها ؟ آن خسته ها، آن کهنه عاشق ها؟ باید برای این بیابان نیز، دیوانگان دیگر اندیشید تا چند شیرین داستان باشد؟ افسونگری نامهربان باشد باید برای دل شکستن نیز، نامهربانی دیگری اندیشید پروانه را با خویش بگذارید، خسته است، از او دست بردارید دیگر خوراک شعله را، باید، آتش به جانی دیگر اندیشید هر کس حریف عشقخوانی نیست با هر مغنّی آن اغانی نیست آری برای اوج این آواز، باید دهانی دیگر اندیشید تا بر هدف چون تیر بنشینید، ابزار یا بازو؟ چه می بیند؟ شاید به جای آرشی دیگر ، باید کمانی دیگر اندیشید از هر که و با هر زبان دیگر ، تکراری است این داستان دیگر یا دست باید برد در طرحش ، یا داستانی دیگر اندیشید." حسین منزوی[گل]

فروغ خاموش

بیت مولانا که روزانه زمزمه اش میکنی که حرف نداره! و حرف حمید رو در باره خط سوم تایید میکنم و میگم خیلی زیبا بود[گل][گل][گل]

مادر

عالیه عسل بانو [تعجب][گل][گل][گل] کلا وب با احساسی داری زمینه هم صورتیییی[قلب]

سعیده

سلام.بسیار زیبا بود...قسمت خط سوم رو دوست داشتم

سعیده

گذری تو وبلاگت زدم...خیلی کوتاه منتظرم باش...با دقت میام و تمام نوشته هات رو میخونم احساس می کنم از وبلاگت خوشم میاد...اول از همه رنگ صورتیش! فعلا تا بعد![خداحافظ]

آن مرد که پاییز 87 آمد ، پاییز 88 رفت !

سلام خبری از افسانه گرفتید ؟

احسان

یکم سطح پایین تر بنویسی تا منم بفهمم خوبه ها.

نشیمنگاه

نفرين به صبح ، حال مرا درک مي کنيد ؟ دل داده ايد؟ عاشق بيتاب ديده ايد ؟ مثل خيال بود ، چه کم بود ، حيف شد مَردم! ،"خدا نصيب کند! "، خواب ديده ايد ؟

مینا

آپم عسل خانوم. + منتظر نظر سبز شما!