دلخوشی بی سبب

پیش نوشت:

نمی دانم با آینه رودربایستی دارم،

یا خنده هایم سوء تفاهمی هستند بین من و آینه،

دلم تنگ شده برای یک دلخوشی بی سبب، خیلی تنگ.

 

************************

می روم تاریک ترین گوشه ی تاریخ می نشینم

تسلیم می شوم به دین یک حضرتِ دور

شاید از ته یک چاه ِ بی حرف

عزیز کسی شوم.

(عسل بانو)

 

 

پی نوشت:

نیمه شب وقتی که در زد میهمان داری کنید

در به روی او نبندید، آبرو داری کنید

قلب من در شهر چشمان شما جا مانده است

قدر یک شب هم شده از او نگهداری کنید

راستی، پرهای گنجشکان قلبم زخمی اند

یادتان باشد که از آنها پرستاری کنید

چشمتان شاید دوباره زخمشان را تازه کرد

از نمک پاشی به روی زخم خودداری کنید

قلب دزدی رسم خوبی نیست خواهش می کنم

بعد از این خاتون من کم مردم آزاری کنید

/ 3 نظر / 24 بازدید
سعیده

بیا تسلیم نشویم عسلکم... اگر هم شدیم فقط دستایمان را برای لبخندهای زورکی خدا بالا ببریم من دارم همین کار رو میکنم ولی دارم دق میکنم...[ناراحت]

شبیه خودم

عسل بانو حال پدر چطوره؟ بهتره انشاا...؟ امیدوارم زودتری دلخوشی ها بیاد سراغت. کوچیک و بزرگ.

شوکران

عجب شعرزیبائیست انتخابها همیشه ناب ودسته اوله من خوب میفهمم چه میگی. قلب دزدی چیز خوبی نیست خواهش میکنم بعدازاین خاتون من کم مردم ازاری کنید.