من از سلاله لیلی ، تو از تبار جنون

چرا زهم بگریزیم، راهمان که یکی است
سکوتمان، غممان، اشک وآهمان که یکی است


چرا زهم بگریزیم؟ دست کم یک عمر
مسیر میکده وخانقاهمان که یکی است


تو گر سپیدی روزی ومن سیاهی شب
هنوز گردش خورشید وماهمان که یکی است


من  از سلاله لیلی ، تو از تبار جنون
اگر نه مثل همیم اشتباهمان که یکی است


من وتو هردو به دیوار ومرز معترضیم
چرا دو تودهء آتش؟ گناهمان که یکی است


اگر چه رابطه هامان کمی کدر شده است
چه باک؟ حرف وحدیث نگاهمان که یکی است

 

محمد سلمانی

/ 5 نظر / 16 بازدید
سید علیرضا رئیسی

جناب عسل بانو درود بی پایان بر تو با معرفت منو با اسم کشکول رئیسی اگر بلینکی ممنوناتم واما شما هم با همین اسمی که گفتی لینکیده شدی با مرام قربان یو ضمنا تو شعر قبلی اشتباه انگشتی بود چون فراموش کردم کلمه (که) را بنویسم شما به بزرگی ببخش در آخر میخواستم بگم اگر یک دسنکاری تو شعرات بکنم و یک نمه تو دستنوشته هام بذارم ناراحت نمیشی لطفا نظرت رو بگو چون بعضی از شعرات من جمله همین خیلی بیسته

نازنین

سلام. من هم با شعرت موافقم. امیدوارم موفق باشی. وبلاگ شما هم بسیار زیبا است. از طرف آفتاب تابستان

سید علیرضا رئیسی

بنده سلامت میکنم شهدی به کامت میکنم با این همه فرزانگیت شعرم نثارت میکنم هستی عسل بانو سفیر با این اجازت بنده سیر بنده مزیر بنده فطیر قربان یو ای بی نظیر

سید علیرضا رئیسی

بنده سلامت میکنم شهدی به کامت میکنم با این همه فرزانگیت شعرم نثارت میکنم هستی عسل بانو سفیر با این اجازت بنده سیر بنده مزیر بنده فطیر قربان یو ای بی نظیر