روز مرد

پیش نوشت:

تمام دلخوشی دنیای من به این است که ندانی و دوستت بدارم!
وقتی میفهمی و میرانی ام چیزی درون دلم فرو میریزد ... چیزی شبیه غرور!

  لطفا گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم ... بعد از تو هیچکس الفبای روح و خطوط قلبم را نخواهد خواند ... نمیگذارم ... نمیخواهم ...!

بابا لنگ درازِ من همین که هستی دوستت دارم ... حتی سایه ات را که هرگز به آن نمیرسم!

(بابا لنگ دراز- جین وبستر)

 

****************************************

 

اگر من بزرگ نمی شدم ، پدر هرگز پیر نمی شد.

اگر من بزرگ نمی شدم ، موهای مادرم سفید نمی شد
وقتی پشت سر پــدر از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره
میفهمی پیر شده ...
وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره
میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه ...

و میفهمی نصف موهای سفیدش
به خاطر این بود که نزاره تــــــــــــــو غمگین باشی ... ♥

 

روزت مبار ک پدر..... روزت مبارک مرد

 

پی نوشت:

 

دوست داشتنت را .... توی مشت هایم می فشارم ...

باید عطرت را آهسته زیر شامه ام .... زمزمه کنم ...

 

بعد نوشت:

بعد از سکته ی بابا، من پرستار شبش هستم. برای خودم هم عجیبه که شب تا بابا چشماش باز میشه و کاری داره من هم چشمام باز میشه و حس می کنم که بیدار شده.

بدون اینکه هیچ صدایی بیدارم کرده باشه، حالا که دارم به روز پدر و به پدر فکر می کنم، می بینم خیلی هم عجیب نیست. من با چشمای بابا به دنیا نگاه کردم.

 

**************

روز سوم خرداد هر سال، وقتی  (ممد نبودی) از تلویزیون پخش میشه هر جا باشم خودم رو به تلویزیون می رسونم و با لذت و یه شوق بچه گانه گوش میدم.

یک حس غریبی دارم به این روز. روز آزادی خرمشهر.

انگار که بوده ام و اون روزها رو دیده ام. روزهای پر از ترس ولی سرشار از امید و اعتماد.

روزهای خاطره های شیرین مادر در خونه دائیش کنار مسجد جامع خرمشهر. خونه ای که ویرانه اش رو اولین سال های بعد از جنگ با بغض و چشم های خیس مادرم دیدم.

روزهای جوانی و غرور بابا.

این عکس رو امروز توی آلبوم بابا دیدم. کنار یکی از ویرانه های خرمشهر بعد از آزادی.

اونی که نزدیک پنجره نشسته بابای منه.

 

 

/ 11 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شوکران

همه ادمها همیشه ازخدا میخوان بچه ای داشته باشن عصای دست روزهای پیری وبیماریشان باشه.پدرتوباافتخاربه چنین ارزویی رسیده چنین مردی که درکنار خرابه های خرمسهر بعنوان شایسته ترین انسان که دل در گرودین ووطن داره میبینم باید که باداشتن چون تویی عاقبت بخیرباشدوتوهم اسوه علم وعمل هردوهستیدامیدوارم مسئولین کشور قدرجوانانی مثل تورابدانند که بااین تحصیلات کارشناسی ارشدحداقل توقع استخدام رسمی دراداره یاسازمانی رادارید.واین کمترین توقع فرزنان نیک وصالح این مرزوبوم هست.ازدیدن عکس پدرت دران شرایط جنگ مسرورشدم شفای عاجل ایشان وموفیت توعزیزترین راازازان خدایی که صاحب همه خوبی هاست مسئلت دارم شفای همه بیماران خصوصا جانبازان روان واعصاب وقطع نخایی راهم ارزو مندم.

عادل

روز مرد مبارک. خوزستانه درد کشیده و زخمی ... یاد همت ها و باکری ها و ... بخیر که وازه مردانگی رو بر خاک خوزستان نگارش کردند و امروز اینگونه بر این خاک ستم میکنند. خوزستانه تشنه محبت است تشنه توجه تشنه نگاه... خرمشهر هنوز هم بوی بعثی می دهد، اهواز و ابادان هنوز هم با ان اهواز و ابادانی که بودند فاصله ها دارند

Azade

وبلاگت عالیه [قلب] مرسی از نوشته ها و انتخاب ای زیبات.[گل][گل]

سعیده

حرفی ندارم...!

مجتبی

سلام وبلاگ قشنگی داری. میخواستم باهات تبادل لینک کنم. اگه تو هم مایل هستی لطفا منو با عنوان آپلود فایل لینک کن و یک ایمیل برام بزن تا من هم تورو لینک کنم. مرسی

شبیه خودم

الهی زودتری خوب شه. خسته نباشید به این پرستار گل. من یه بار خرمشهر رفتم. یادمه واقعا سرسبز بود.

رضا.م

سلام عسلبانو ///! برای پدر ناراحت شدم خیلی ..امیدوارم حالشون خوب بشه ...[گل]

رضا

سلام خیلی زیبا بود [گل]

مراد

برای شوراهای شهر فقط به خانمها رای میدهیم دیگر از ریش و سبیل و دسته بیل خسته شدیم هموطن لطفا تکثیر کن

آرزو

لحن نوشته هات آدمو جذب می کنه...