یوسف زندانی...

چشمانم را از حادثه ی نیل عبور می دهم

و به معجزه ای کلیمانه، شاعرت می شوم:

 

   واژه واژه با سماع واله ی وزن ها

     آیه آیه نازل می شوی

  آغاز سوره ی انسان می شوی

برای چشم یعقوب ساکن دلم

هی ابر، ابر

       باران می شوی

   خشکسالی مصر تعبیر نمی شود

     خوشه، خوشه گندم و فراوانی ست و بعد...

     به چیدن سیب میهمان می شوی.

    یوسفی ولی

      به زندان می شوی.   

        (عسل بانو)

 

پی نوشت:

 

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست

هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

دلشده پایبند گردن جان در کمند

زهره گفتار نه که این چه سبب و آن چراست

گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ

دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست

گر برود جان ما در طلب وصل دوست

حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماست

گر بنوازی به لطف ور بگذازی به قهر

حکم تو بر ما روان زجر تو بر ما رواست

دعوی عشاق را سرو نخواهد بیان

گونه زردش دلیل ناله زارش گواست

مایه پرهیزگار قوت صبر است و عقل

عقل گرفتار عشق٬صبر زبون هواست

مالک ملک وجود٬حاکم رد و قبول

هر چه کند جور نیست٬ور تو بنالی جفاست

تیغ برآر از نیام٬زهر برافکن به جام

کز قبل ما قبول٬ وز طرف ما رضاست

هرکه به جور رقیب یا به جفای حبیب

عهد فراموش کند٬مدعی بی وفاست

سعدی از اخلاق دوست هر چه براید نکوست

گو همه دشنام ده کز لب شیرین دعاست

 

/ 10 نظر / 12 بازدید
شوکران

شرح این اتش جانسوز نگفتن تاکی سوختم سوختم این راز نهفتن تاکی روزگاری من دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم عقل ودین باخته دیوانه ی رویی بودیم بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم کس دران سلسله غیراز من ودل بند نبود یک گرفتار از این جمله که هستند نبود عسل خانم این نیز بگذرد.

فروغ خاموش

من دیشب برای این نظر دادم نیومد! گفتم خیلی زیبا بود و استفاده از کلماتت خیلی خوب بود[لبخند]

مثل همیشه

اصلا عالی بود نوشته ت اما با "به زندان می شوی" ش مخالفم

مهرسا مستقل

خوندی منو؟ کشف کردی گیو کیه؟![نیشخند] پست تولدانه فک کنم کامل معرفیش کردم. [ماچ]

احسان

آآآآآآآآِی مونا جووووون خانم، بدو بیا که یه نفر یه شعر نوشته بدون ذکر شاعر...

شیخ نهایی

عالی هیچ کس همچون خر ِ موسی نشد ، عالم فیهــــا و ما فیـــــــــها نشـــــــد ! هیچ جمعــــــــــی از خران مِنها نشد ، خر همیشه جُفت شــــد ، تَنها نشد ! پس اگر فکـــــــــر عیال و همســـری ، عَرعَـــرونی ، عَرعَـرانی ، عَرعَــــــری ! ----------------------------------------------- مهمان غزلواره ای از شیخ مایید ! شاد باشی [گل]

رضا م

شعر زیبایی بود ...لذت بردم .. بدجور نشسته گرد تنهایی هات برقاب سیاه و سرد تنهایی هات نشکن دلم-این آینه ی سنگی را- شاید بخورد به درد تنهایی هات

ترنم باران

برای چشم یعقوب دلم هی ابر ابر باران می شوی خوب است که این روز ها هستید و خوب هستید و گرم هستید و شاعر هستید و ... هر چی ما نیستیم شما هستید