هیچ کس یادش نیست....

پیش نوشت:

 به نام خدا ، من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که...

معلم که خنده اش گرفته بود ،پرید وسط حرف علی و گفت:

ببین علی جان! موضوع انشاء این بود که «در آینده می خواهید چه کاره بشین.»

باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. 

مثلاً ، پدر خودت چه کاره است؟

آقا اجازه ... شهید ... 

 

 

 

 

×××××××××××××××××××××××

خرمشهر شبیه اسمش نیست، شبیه خرم نیست. شبیه شهر نیست، خرمشهر شبیه غریب‌ترین جای خاک است در هیاتی آشنا که از پس سال‌ها هنوز سایه جنگ بر سرش سنگینی می‌کند.

 



 کوچه‌ها و خیابان‌های خرمشهر عجیب ساکت‌اند و این شهر اگر چه زنده است ولی نبضی آرام و بی‌صدا دارد. در هر کوی و کوچه‌ای ویرانی روی خانه‌ها ریخته است و گذری نیست که در آن ویرانه‌ای، آواری نباشد.



 به گزارش خبرنگار ایسنای خوزستان ـ خرمشهر انگار تنها در سوم خرداد خرمشهر است و باقی ایام گوشه‌ای دور و مهجور در جنوبی‌ترین جای این مرز است، اصلا انگار همان خرمشهری نیست که به خاطرش روزی، روزگاری همه به ‌آب و آتش زدند و با چنگ و دندان از دست بیگانه پس گرفتند، اصلا انگار هیچکس یادش نیست این جا "خرمشهر" است.

 با گذشت بیش از دو دهه از پایان جنگ و با وجود تمام اقداماتی که صورت گرفته است، پیدا کردن محرومیت در کوچه‌های خرمشهر اصلا سخت نیست، خرابی از سر روی همه جا می‌بارد.


 دیوارهای سوراخ سوراخ که جای گلوله‌ها و تیر و ترکش‌ها را هنوز و بعد از این همه سال بر تن دارند، درهای زنگ‌زده و حیاط‌های بی‌در و پیکر، انگار کسی یادش نبوده که این جا باید باز ساخته شود، این جا که با مردمش سپر شد برای آبادان و اهواز و خوزستان و تهران و ایران. اصلا چرا این جا هنوز و این همه بعد از چنگ این جور مانده است؟

هر جای خرمشهر که بروی انگار سایه جنگ روی سرت می‌افتد و دست سیاهش را روی دیوارها می‌کشد.

 

هیچکس یادش نیست این جا خرمشهر است.

 

گزارش از خبرنگار ایسنای خوزستان: افسانه باورصاد

 

پی نوشت:

 

این افسانه باورصاد را مدتی ست پیدا کرده ام.

همشهری هستیم.

این ها را نمی گوید:

http://nemigooyamha.blogfa.com

/ 12 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فروغ خاموش

خیلی خوشم اومد... عالی بود عسلی. من چی میتونم بگم وقتی بی دردی زده زیر دلم. من چی میدونم از درد مردم خوزستان؟ من چیم که بخوام اظهار نظر کنم. فقط میگم که :شرمنده ام که این همه نامردم[ناراحت]

نغمه

خیلی خوب نوشتی... ولی متاسفانه خیلی وقته که حرمت خون شهیدان پایمال شده از بالادست ها گرفته تا خیلی از مردم عادی[خنثی] خدا عاقبتمون رو به خیر کنه تو دنیای پیچیده امروز[گل]

رضا م

پس ماها چی !! کلا این خوزستان باهاش مشکل دارن ..خوبه که نفت زیر پای ماست ....اما هیچ ! درست نیست که بعد این همه سال این خرابی ها درست نشده باشه ...چطور خونه های لبنان و غزه رو چند ماهه درست کردن همین اقایون اما خرمشهر و ابادان و بعد این همه سال بازم خرابی های دوران جنگ رو داره ؟ این همه ثروت تو ابادان و خرمشهر هست پس چرا یه ذره شو خرج همین مردم نمی کنن ؟ فقط تو همین روز که میشه می گن خدا خرمشهر رو ازاد کرد ! اما بیچاره پسر بچه هایی که جونشونو واسه ازادی خاکشون دادن ...و اخرشم به پای خدا تمومش کردن ..! خواستی تایید نکن ..تند رفتم نه ؟ [چشمک]

رضا م

ولی اینا همش حقیقته ....تلخه اما حقیقته ...روزی که پرده ها به کناری بیافته ..وای از اون روز !

احسان

رضا یه کم زد جاده خاکی اونجایی که گفت "اما بیچاره پسر بچه هایی که جونشونو واسه ازادی خاکشون دادن ...و اخرشم به پای خدا تمومش کردن ..! ". و بازهم کمی کمتر اونجایی که به غزه و لبنان اشاره کرد. نکنید از این صحبتای عامیانه سطحی که فقط مناسب تاکسی و صف نونواییه. درسته، درد داریم اما ... خواستی تایید نکن ... هرچند تند نرفتم ؟ [شوخی]

کنگره ملی عمان سامانی

باسلام کنگره ملی شعر و اندیشه ((عمان سامانی)) سخنرانان : دکتر حسینی (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) دکتر قالیباف (شهردار محترم تهران) دکتر محمد رضا سنگری دکتر محمد علی مجاهدی شعرخوانی شاعران جوان مدیحه سرایی محمود کریمی زمان : شنبه 6خرداد ساعت 17 مکان : تهران سالن همایش های بین المللی برج میلاد ( لازم به ذکر است ورود برای عموم بلامانع است ) مرکز مقاومت بسیج شهرداری تهران – موسسه فرهنگ سازان مشعر

عادل

[عصبانی]این چه مملکتیه؟ پس خون شهدا چی؟ این وضعیه؟ خرمشهر چی میشه... مرگ بر استبداد...

رضا م

نه اتفاقا من خیلی اروم رفتم .احسان جان !! همه واقعیات تو صف نونواییه ..همون جایی که من و مردم فقیر و ندار خوزستان اون جان ..همه اونایی که هر روز گرد و غبار مرگ رو می فرستن تو ریه شون و دم نمی رنن ..گوش میدن به حرف اونایی که می گم اینا تبرک کربلاست و دم نمی زنن ...سال هاست که بغض دارن امافروخفته ..من عامی هستم ..بی سوادم ...هیچی نمی فهمم ..مثل همه بچه های دیگه ..که واقعیت رو می دونن ...درد هست اما درد همین ادمان ...همینایی که تا دیروز لنگ یه دوریالی بودن اما حالا با پول ماها شاهانه زندگی می کنن ...سفت چسبیدن به مال دنیا و ما هم کبکی که سرمونو زیر برف فرو کردیم ..وقت کردی احسان یه سر برو صف نونوایی و تاکسی سوار شو ..واقعیت اینان نه اونایی که بهت می گن ..! خودت می دونی که خرمشهر رو کی ازاد کرد ...مردمی که با دست خالی کشته شدن و اخرش هیچی ! اینو تاییدش می کنی ها عسل ..!

اعظم مامان آوین

خیلی قشنگ نوشتی عزیزم حال مردم خوزستان حتی بعد از گذشت این همه سال باز هم در چنین روزی دگرگونه .از وقتی خوزستان زندگی میکنم ووقتی به خاطرات تلخی که از جنگ براشون به جا مونده گوش میدم ،باور کنید خیلی شرمنده میشم ...از درد مردم درد کشیده .

سربازان گمنام !

خانم یه لحظه !! شما عسلبانو هستی ؟ ما از اماکن پرشین بلاگ هستیم .اومدیم شمارو به جرم تشویش اذهان عمومی و زدن حرف حق بندازیم تو گونی ببریم اونجا که خودت می دونی و کمی ارشادت کنیم !! لطفا راه بیفت !! نترس بابا// منم رضا م !..ترسیدی نه ؟ آخی !! [نیشخند]